بهبودی، یک قلممو در یک زمان
۱۵ مه ۲۰۲۶
بهبودی به آرماندو ونچس کمک کرد تا دوباره با خانواده، هنر و خودش ارتباط برقرار کند.
زمانی در زندگی آرماندو ونسز وجود داشت که تنها دغدغه او نوشیدن بود.
سپس الکلیسم شغل او را تباه و مهمترین روابطش را نابود کرد. او خانهاش را از دست داد. سرانجام، سلامتیاش را نیز گرفت.
روزی خود را غرق در خون روی زمین یافت. وقتی چشمانش را باز کرد، در بیمارستان بود. نوری روشن به صورتش خیره شده بود.
“ترسیده بودم”، ونس، ۴۴ ساله، گفت. “وحشتزده بودم”.”
پس از ترخیص، قلم مو و سطل رنگی برداشت و به حیاط خانه والدینش در شرق آستین رفت، جایی که حصاری از ورق گالوانیزه ملک را پوشانده بود.
او شروع به نقاشی کرد.
ابتدا تصاویری از بازیکنان فوتبال دانشگاه تگزاس آمد. مورد علاقه هایش. سپس به خانه نزدیک تر شد. اعضای خانواده. پسرش. مریم باکره.
آرماندو هرگز درباره دردش صحبت نمیکرد. همیشه آن را پنهان میکرد. او فکر میکرد که یک مرد باید این کار را بکند.
اما پس از آن دوره بستری در بیمارستان بهدلیل آسیب شدید کبدی، یک مدیر پرونده به او کمک کرد تا در برنامه Central Health MAP (برنامه دسترسی به خدمات پزشکی)، گزینهای برای پوشش درمانی افراد کمدرآمد، ثبتنام کند. آرمندو شروع کرد به درک اینکه میتواند زندگیاش را بهطور معناداری کنترل کند. او با کمک یک درمانگر سلامت رفتاری، یک روانپزشک و یک متخصص مراقبت تسکینی در Central Health، بر دردهایش غلبه کرد.
اکنون، او جهانی پر از فرصتها را میبیند.

جایی که همه چیز شروع شد
آرماندو میگوید که در ایست آستین، زمانی که هنوز “عجیب” بود، به دنیا آمد و بزرگ شد.
او دیپلم دبیرستان را نگرفت اما به زودی سه فرزند داشت و نیاز داشت تا مسئولیت خود را انجام دهد. هنگامی که 18 ساله بود، شروع به کار در تأسیسات زیرزمینی کرد که شامل لوله کشی خطوط گاز برای مناطق مسکونی جدید در سراسر آستین بود. دورهای بود که او تیم خود را سرپرستی میکرد و به عنوان سرپرست سایت عمل میکرد.
نوشیدن در دهه چهل زندگیاش او را گرفت. تا آن زمان، اعتیاد به الکل او را در چنگ خود داشت. او کار را از دست میداد و سعی میکرد با دو برابر کردن تلاش جبران کند. او روابط کلیدی و خانهای در الگین را از دست داد. او دائماً مردم را دور میکرد.
“او گفت: ”مردم مرا غرغرو صدا میکردند. من منفینگر بودم. هرگز مثبت نبودم.“
نقطه عطف مهم
واقعیت در اوایل سال ۲۰۲۵ به صورت آرماندو ضربه زد. یک روز، در حالی که کاملاً مست بود، شروع به بالا آوردن خون کرد.
او در ابتدا آن را پنهان کرد، اما بعد دوباره تکرار شد - سرفه ای شدید و سپس خون. چند روز بعد، او دوباره استفراغ کرد، فقط این بار لیز خورد و سرش به سینک برخورد کرد. آمبولانس رسید و آرماندو به سرعت به بیمارستان منتقل شد.
وقتی بیدار شد، گفت که وحی بر او نازل شده است.
“او گفت: ‘با خودم فکر کردم، ’همین است.” اگر ادامه میدادم، شش ماه دیگر زنده نمیماندم. من سعی میکنم برای بچههایم اینجا باشم.“
حرکت رو به جلو در زندگی

تحول آرماندو با آن مداخله پزشکی آغاز شد.
گام بعدی ثبتنام در MAP و یافتن ارائهدهنده مراقبتهای اولیه در مراکز بهداشتی CommUnityCare بود. یک مدیر پرونده به او در درخواست مزایای رفاهی کمک کرد، ارجاع خدمات معلولیت را ارسال کرد و گزینههای حملونقل را برای مدیریت ناپایداری مسکن فراهم آورد. یک کارمند بهداشت جامعه برای او قرار ملاقاتی با متخصص پزشکی اعتیاد در کلینیک تخصصی Central Health Capital Plaza تنظیم کرد.
برای انجام این کار، آرماندو به سیستم Central Health متکی بود که شامل Central Health، مراکز بهداشتی CommUnityCare و طرحهای بهداشتی Sendero میشود.
“او بخشی از کلینیک چندتخصصی ما بوده و توسط چندین ارائهدهنده مراقبت شده و همیشه بسیار پذیرا و علاقهمند به یادگیری بوده تا بداند چگونه میتواند بهتر از خود مراقبت کند”، گفت کریستین سیلّیو، پرستار متخصص ارشد تیم مراقبت حمایتی و تسکینی Central Health.
از طریق کار تک به تک، مدیریت دارو و تعهد، آرماندو متعهد به بهبودی خود شد.
“همهاش ذهنی است و به همین دلیل عاشق رفتن به Central Health بودم”، آرمندو گفت. “چون آنها به من در حل آن مشکل کمک کردند—داشتن احساساتی که از آنها بیخبر بودم. میدانستم در من چیزی اشتباه است، اما آنها توانستند برایش نامی بگذارند.”
آرماندو در ادامه چه خواهد کرد؟
در این میان، آرماندو شغلی ثابت به عنوان کارگر تعمیر و نگهداری در یک شرکت آجر یافت. او روابط بهتری با اعضای خانواده و نزدیکان خود برقرار کرده است.
هدف او اکنون این است که تمام کارهایی را که به خاطر نوشیدن الکل در بار اول نتوانسته بود انجام دهد، به پایان برساند.
مانند تلاش برای دریافت مدرک GED او. و نقاشی.
“او گفت: ”کشیدن برای من مراقبه بزرگی است. این کار مرا آرام میکند و به از بین رفتن اضطرابم کمک میکند.“
بزرگترین هدف آرماندو همچنان حرفهای باقی مانده است: او میخواهد مشاور اعتیاد شود. او میخواهد به دیگرانی که با چالشهایی که او تجربه کرده است روبرو هستند کمک کند.
“سلیو گفت: ”احساس میکنم آسمان حد و مرز اوست.».

بهترینِ همه، آرماندو میگوید، دیگر پشیمانی وجود ندارد. بیشتر روزها، او بعد از کار مینشیند و افکارش را در دفترچهای یادداشت میکند. پنج دفتر را از اول تا آخر پر کرده، ششمین دفتر در حال انجام است. او بیش از یک سال است که مراقبتهای بهداشتی دریافت میکند. او گفت: “من خوشحالم. من در جایگاه خوبی هستم. ذهنم در جایگاه خوبی است.”